× بستن تبلیغات
سرخط خبرها
خانه » گنجینه

گنجینه

ماجرای قابیل و هابیل

در زمان های خیلی خیلی قدیم، روی زمین خدا، فقط دو نفر زندگی می کردند: آدم و حوا. آنها از بهشت به زمین آمده بودند. در بهشت همه چیز بود. بهترین غذاها، بهترین میوه ها، جای راحت برای زندگی و همه چیزهای خوب. اما روی زمین هیچ چیز نبود. نه غذا بود، نه لباس و نه خانه بود. هیچ چیز ...

ادامه نوشته »

خاطراتی ازحجت الاسلام والمسلمین شیخ جانعلی عادل ره

بسم الله الرحمن الرحیم انا لله و انا الیه راجعون خاطراتی از مرحوم استاد گرانقدر: حجت الاسلام و المسلمین حاج آقای شیخ جانعلی عادل رحمه الله علیه و برکاته: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: العلماء رجلان، رجل عالم، آخذ بعلمه فهذا ناج و عالم تارک لعلمه فهذا هالک؛ (منیه المرید) قال امام علی علیه السلام: العالم افضل من ...

ادامه نوشته »

رام شدن اسب چموش

رام شدن اسب چموش: مرحوم شیخ طوسی، کلینی و بعضی دبگر از بزرگان، به نقل از شخصی به نام ابومحمّد هارون تلعکبری حکایت کنند: روزی در شهر سامراء جلوی مغازه ابوعلیّ، محمّد بن همام نشسته و مشغول صحبت بودیم، پیرمردی عبور کرد، صاحب مغازه به من گفت: آیا او را شناختی؟ گفتم: خیر، او را نمی شناسم. گفت: او معروف ...

ادامه نوشته »

نکته های ناب:در خانه اگر کس است ، یک حرف بس است.

نکته ی ناب:   مرحوم حضرت آیت الله محمّدتقی بهجت (رحمه الله علیه):  گفتم که : الف ، گفت: دگر؟  گفتم : هیچ در خانه اگر کس است ، یک حرف بس است. 👈🏻 بارها گفته ام و بار دگر می گویم: 🌻 کسی که بداند هر که خدا را یاد کند ، خدا همنشین اوست ، احتیاج به هیچ ...

ادامه نوشته »

نکته های ناب:مؤمن واقعی .

نکته ناب:   مؤمن واقعی آن هست که برای تمام لحظات عمرش جواب قانع کننده ای دارد و عمر خویش را به بطالت نمی گذراند. ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ عارف فاضل آیت الله بهجت (رحمه الله علیه) فرمودند: دنیا پرستان را ببین که به چه دل بسته اند ! ...

ادامه نوشته »

با جرعه آفتاب، مهمانم کن!

 با جرعه آفتاب، مهمانم کن! ۱ـ بست بالا: آشنای ناشناس! اگر به خودت بود که نمی‌پذیرفتی… کِی و کجا پیش آمده بود که به اشاره… یا «بوق» خودروی کسی بایستی و به سویش بروی و… همه گذشته‌ات را تباه کنی؟  همیشه می‌دانستی که ممکن است یک «آشنایی» با دیداری ناگهانی آغاز شود… اما این را هم می‌دانستی که آشناییِ «یک‌شبه» ...

ادامه نوشته »

حرف دل با خدا

هیچگاه مغرور نباش برگها وقتی میریزند که فکر میکنند طلا شده اند شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما باز است … و این قدر به فکر راه های دررو نباشید … خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست !!! خدا ، خدای آدم های خلافکار هم هست … ...

ادامه نوشته »

و خدایی که در این نزدیکی است …

و خدایی که در این نزدیکی است …: تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقیانوس چشم می‌دوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد… ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک ...

ادامه نوشته »

داستانی بسیار زیبا و تکان دهنده

همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی ..؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره ..؟ روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم .. تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد.. اشک در چشمهایش پر شده بود .. ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت .. ...

ادامه نوشته »

داستان کوتاه و آموزنده دعای پشت سر!!!

زنی بود که بیشتر وقتــــها شوهـرش در مسافرتــــــ بود… این زن همیشه بخاطر همسرش و بخاطر فرزندانش می ترسید که دچــــار فتنه نشوند… روزی همسرش به پیشش آمد وبه او گفت که هر بار ، در طی سفــــــر حالتی به مـن دست می دهد که برایم عجیـب است؛ انگار که چیزی مرا از انجام دادن کار حــــرام  باز می دارد. ...

ادامه نوشته »

حکایت خدا و گنجشک!!

روزگاری در مرغزاری گنجشکی بر شاخه یک درخت لانه ای داشت و زندگی می کرد .گنجشک هر روز با خدا راز ونیاز و درد دل می کرد و فرشتگان هم به این رازو نیاز هر روزه خو گرفته بودند تا اینکه بعد از مدت زمانی طوفانی رخ داد و بعد از آن ، روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ ...

ادامه نوشته »
500