× بستن تبلیغات
خانه » مردان آسمانی

مردان آسمانی

وهب

  خدایا! اکنون نوبت کیست که براى حسین علیه السلام جان فشانى کند؟ نگاه کن! وَهَب از دور مى‌آید. آیا او را مى‌شناسى؟ یادت هست وقتى که به کربلا مى‌آمدیم امام حسین علیه السلام کنار خیمۀ او ایستاد و به برکت دعاى ایشان چاه آنها، پر از آب شد. آنها مسیحى بودند، امّا چه وقت خوبى، حسینى شدند. روزى که ...

ادامه نوشته »

صبح عاشورا (اَنس بن حارث)

جوانان زیادى رفتند و جان خود را فداى حسین علیه السلام کردند. امّا اکنون نوبت او است. بیش از هفتاد سال سن دارد. ولى دلش هنوز جوان است. آیا او را شناختى؟ او اَنس بن حارث است. همان که سال‌ها پیش در رکاب پیامبر صلى الله علیه و آله شمشیر مى‌زد. او به چشم خود دیده است که پیامبر صلى ...

ادامه نوشته »

صبح عاشورا (جعفر، عثمان و عبداللّٰه)

همسفر خوبم! اکنون دیگر وقت آن است که حکایت سقّاى کربلا را برایت روایت کنم. او علمدار و جوان‌مرد سى و پنج سالۀ کربلا بود. آیا مى‌دانى که چرا او را سقّاى کربلا نامیده‌اند؟ از روز هفتم که آب را بر امام حسین علیه السلام و یارانش بستند، او بارها و بارها همراه دیگر یاران، به سوى فرات حمله‌ور مى‌شد ...

ادامه نوشته »

روایتی از شهید مدافع حرم افغانستانی؛«بی‌بی‌زینب کارت اقامتت را تمدید کرد»

به گزارش قدس آنلاین به نقل از تسنیم، حمید داوودآبادی جانباز، خبرنگار، محقق و نویسنده دفاع مقدس در صفحه اینستاگرام خود عکسی از کارت اقامت یک شهید مدافع حرم افغانستانی را منتشر کرده است و متن زیر را نوشته است: روحت شاد آقاسید مصطفی موسوی یادت بخیر قبل از رفتنت به سوریه برای دفاع از حرم اهل بیت (ع)، توی ...

ادامه نوشته »

صبح عاشورا (بُرَیْر)

اکنون نوبت بُرَیْر است تا جان خود را فداى امامش کند. بریر معلّم قرآن کوفه است. او با آنکه حدود شصت سال سن دارد. امّا دلش هنوز جوان است. او نیز، با اجازه امام به سوى میدان مى‌شتابد: «من بُرَیرام. چون شیرى هستم که از هیچ کس نمى‌ترسد» . او مبارز مى‌طلبد، چه کسى مى‌خواهد به جنگ او برود؟ در ...

ادامه نوشته »

صبح عاشورا (جَوْن)

  او جَوْن است، غلامِ ابوذر غِفٰارى که بعد از مرگ ابوذر، همواره در خدمت امام حسین علیه السلام بوده است. او در اصل اهل سودان است و رنگ پوستش سیاه مى‌باشد. امام که دایماً اطراف اردوگاه را بررسى مى‌کند، این بار کنار میدان ایستاده است. جَوْن جلو مى‌آید و مى‌گوید: – مولاى من، آیا اجازه مى‌دهید به میدان بروم. ...

ادامه نوشته »

صبح عاشورا (عابِس)

  همسفرم! آیا عابِس را مى‌شناسى؟ عابس نامه‌رسان مسلم بن عقیل بود. مسلم او را به مکّه فرستاد تا نامۀ مهمى را به امام حسین علیه السلام برساند. کسانى که به امام حسین علیه السلام نامه نوشتند شمشیر در دست دارند و به خونش تشنه شده‌اند. عابِس نیز همچون دیگر دلاوران طاقت این همه نامردى و نیرنگ را ندارد. خدمت ...

ادامه نوشته »

صبح عاشورا (مسلم ابن عوسجه)

دشمن قصد جان امام را کرده است. این بار دشمن مى‌خواهد از سمت چپ حمله کند. یاران امام راه را بر آنها مى‌بندند. مسلم بن عوسجه سوار بر اسب، شمشیر مى‌زند و قلب دشمن را مى‌شکافد. شجاعت او، ترس و وحشت در دل دشمن انداخته است. این پیرمرد هشتاد ساله، چنین رَجَز مى‌خواند: «من شیر قبیلۀ بنى‌اَسَد هستم» . آرى! ...

ادامه نوشته »

صبح عاشورا (نافع ابن هلال)

  تاکنون نام نافِع بن هلال را شنیده‌اى؟ آن که تیرانداز ماهر کربلاست. او تیرهاى زیادى همراه خود به کربلا آورده و نام خود را بر روى همۀ تیرها نوشته است. اینک زمان فداکارى او رسیده است. او براى دفاع از امام حسین علیه السلام، تیر در کمان مى‌نهد و قلب دشمنان را نشانه مى‌گیرد و تعدادى را به خاک ...

ادامه نوشته »

صبح عاشورا (مُجَمَّع)

مُجَمَّع، اهل کوفه است. امّا اکنون مى‌خواهد در مقابل سپاه کوفه بایستد. او به سوى سه نفر از دوستان خود مى‌رود. گوش کن! او با آنها در حال گفت‌وگو است: «بنگرید که چگونه دوستان ما به خاک و خون کشیده شدند و چگونه دشمن قهقهۀ مستانه سر مى‌دهد. بیایید ما با هم یک گروه کوچک تشکیل دهیم و با هم ...

ادامه نوشته »

صبح عاشورا (عبدالله کلبی)

  یَسار و سالم، دو غلام ابن‌زیاد به میدان آمده‌اند و مبارز مى‌طلبند. کیست که به جنگ ما بیاید؟ حبیب و بُرَیر از جا برمى‌خیزند تا به جنگ آنها بروند. امّا امام، شانه‌هایشان را مى‌فشارد که بنشینند. عبد اللّٰه کَلْبى همراه همسر خود، به کربلا آمده است. او وقتى که شنید کوفیان به جنگ امام حسین علیه السلام مى‌آیند، تصمیم ...

ادامه نوشته »
500